سامان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
الان خیلی ناراحتم.سامان از کلاس قران فرار کرد و به هیچ عنوان حاضر نشد برگرده.دو جلسه اول بد نبود امروز اینجور شد.کلا اسمشو نوشتم کلاس که یکم اجتماعی بشه ولی اصلا ارتباط برقرار نکرد.تو کلاس با یه بچه ضعیف و حساس و کمرو وبدون اعتماد بنفس مواجه شدم.و فقط هم بچه من اینطور بود.و ماجرا وقتی بدتر شد که وقتی  از ساختمون اومدیم بیرون زدمش وشدیدا دعواش کردم.الانم زیاد باهاش صاف نیسم ولی اون یه بچه ۴سالس گناهی نداره.واقعا تاسف آوره که چنین برخوردی باهاش کردم.

بشدت احساس ناکامی میکنم.این بچه اونی نیس که میخاستم داشته باشم.دنبال علت میگردم.شاید اگه خونه مستقل داشتیم وپدر شوهرم اینقدر دعواش نمیکرد ومن احمقم به خاطر آسایش و قوانین اون دعواش نمیکردم....

اگه حمید معتاد نبود...

اگه سهیل رو نداشتیم....

اگه مادر منم جوون بود ویارو یاورمن توی بچداری و مشکلات بود...

اگه ازحمید طلاق گرفته بودمو سامان مدام شاهد درگیری من وباباش نبود...دارم دیوونه میشم هر دلیل وتوجیه وبهونه چه اهمیتی داره....نباید بذارم بچگیش مث بچگی منو باباش خراب بشه...خرابتر از این بشه...

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 17:37
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها